تبليغاتX
زیر چرخ کبود
نه هرگز هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

ازین که خیال خوبیها درمان بدیها نیست

بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید

+ نوشته شده توسط اوریا در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 12:28 |
نرگس جوان زيبايي بود كه هر روز مي رفت تا زيبايي خود را در در ياچه اي تماشا كند. چنان شيفته خود مي شد كه روزي به درون در ياچه افتاد وغرق شد. در جايي كه به آب افتاده بود، گلي روييد كه "نرگس" نا ميدندش. وقتي نر گس مرد،اوريادها ـ الهه هاي جنگل ـ به كنار درياچه آمدند كه از يك درياچه آب شيرين،به كوزه اي سرشار از اشك هاي شور استحاله يافته بود. اوريادها پرسيدند:«چرا مي گريي؟» درياچه گفت:«براي نرگس مي گريم » اوريادها گفتند:«آه،شگفت آور نيست كه براي نرگس مي گريي...» و ادامه دادند:«هر چه بود،با آن كه همه ما همواره در جنگل در پي اش مي شتافتيم،تنها تو فرصت داشتي از نزديك زيبايي اش را تماشا كني». درياچه پرسيد :«مگر نرگس زيبا بود؟» اوريادها،شگفت زده پاسخ دادند:«چه كسي مي تواند بهتر از تو اين حقيقت را بداند؟هر چه بود،هر روز در كنار تو مي نشست». دريا چه لختي ساكت ماند.سرانجام گفت:‌ _«من براي نرگس مي گريم،اما هرگز زيبايي او را در نيافته بودم،براي نرگس مي گريم،چون هر بار از فراز كناره ام به رويم خم مي شد،مي توانستم در اعماق ديدگانش،بازتاب زيبايي خودم را ببينم».
+ نوشته شده توسط اوریا در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 11:33 |

گذشته وآینده سارقان زمانند، رها در لحظه زندگی کن!

+ نوشته شده توسط اوریا در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 13:37 |

همه گویند که : تو عاشق اویی.

 _گر چه دانم همه کس عاشق اویند_

لیک می ترسم، یا رب!

 نکند راست بگو یند؟

                                    مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده توسط اوریا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 21:1 |